محمد بن حسين البيهقي

883

تاريخ بيهقى ( فارسي )

شده‌اند 1 بدانچه رفته است تا اين غايت به جايهاى ديگر از غارت و مثله 2 و كشتن و گردن زدن ، بايد كه عادتى ديگر گيريد كه بيرون اين جهان جهان ديگر است . و نشابور چون شما بسيار ديده است و مردم اين بقعت 3 را سلاح دعاى سحرگاهان است . و اگر سلطان ما دور است ، خداى ، عزّ و جلّ ، و بندهء وى ملك‌الموت 4 نزديك است . « رسول بازگشت ، و چون ابراهيم ينال بر جواب واقف گشت ، از آنجا كه بود بيك فرسنگى شهر آمد و رسول را بازفرستاد و پيغام داد كه سخت نيكو ديده‌ايد و سخن خردمندان گفته ، و در ساعت نبشتم به طغرل و حال بازنمودم ، كه مهتر ما اوست ، تا داود و يبغو را بسرخس و مرو مرتّب كند 5 و ديگر اعيان را كه بسيارند [ به ] جايهاى ديگر و طغرل كه پادشاهى عادل است با خاصّگان خود اينجا آيد . و دل قوى بايد داشت كه آنچه [ تا ] اكنون مىرفت از غارت و بىرسمى 6 از خرده مردم 7 به ضرورت بود ، كه ايشان جنگ مىكردند ، و امروز حال ديگر است و ولايت ما را گشت ، كس را زهره نباشد كه بجنبد 8 . من فردا به شهر خواهم آمد و بباغ خرّمك 9 نزول كرد ، تا دانسته آيد . [ ورود ابراهيم ينال و طغرل به نشابور ] « اعيان نشابور چون اين سخنان بشنودند ، بياراميدند و منادى 10 به بازارها برآمد و حال بازگفتند تا مردم عامّه تسكين يافتند و باغ خرّمك را جامه 11 افگندند و نزل 12 ساختند و استقبال را بسيجيدند 13 و سالار بوزگان بو القاسم 14 مردى از كفاة و دهاة - الرّجال 15 زده و كوفتهء سورى كار تركمانان را جان بر ميان بست 16 ، و موفّق امام صاحب حديثان و ديگر اعيان شهر جمع شدند و باستقبال ابراهيم ينال آمدند مگر قاضى صاعد و سيّد زيد نقيب علويان 17 كه نرفتند . و بر نيم فرسنگ از شهر ابراهيم پيدا آمد با سوارى دويست و 18 سه صد و يك علامت 19 و جنيبتى دو 20 و تجمّلى 21 دريده و فسرده 22 . چون قوم به دو رسيدند ، اسب بداشت ، برنايى سخت نيكوروى 23 و سخن نيكو گفت و همگان را دلگرم كرد و براند و خلق بىاندازه به نظاره 24 رفته بودند و پيران كهن‌تر دزديده مىگريستند كه جز محموديان و مسعوديان را نديده بودند ، و بر آن تجمّل و كوكبه 25 مىخنديدند . و ابراهيم بباغ خرّمك فرودآمد و بسيار خوردنى و نزل كه ساخته بودند نزديك وى بردند . و هر روز بسلام وى مىرفتند ، و روز آدينه ابراهيم به مسجد جامع آمد